عمری من گشنه نشستم ؛ تا بیایی و کنم نوشتو شدی سرو ِ سکندر ؛ من و آن سفره فراموشرفته با مادر خود تا ؛ بشوی آنچه دلت خواستامنیت دیگه نخواهی ؛ توی این خونه و آغوشهرچقدر قد بکشی و ؛ مثل شیر با همه کوپالیه
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
كاش ميشد زندگي از سر گرفتاز قفس بيرون پريد و پر گرفتكاش ميشد در ته ِ تقويم عشقبرگي افزون كرد و يا ديگر گرفتکاش میشد در خزان ِ زندگیمیوه ی عشقی از آن نوبر گرفتكاش ميشد در ره پر دام عشقوصله اي را از دل
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39


برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
سالها بود دلم شاد ؛ که با من بودیخسته از آن همه دد ؛ جمله تو مأمن بودیباد افسوس از آن کوه ِ خیالات ِ سرابتو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی ... حبیب اوجاری 1398.5.30
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
چشما یاری توی غم نمی کننگونه ها رو غرق نم نمی کننغیر گریه کاری بر میاد ولی آدما خوبی به هم نمی کنن حبیب اوجاری1398.6.16
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
بی بی ِ من بودی ، ولی دل شکنپسته ی خندون ، ولی دندون شکنخنده و ناز و عشوه هات مال اواخمای ابروت واسه من ، پرشکنقند لبات ؛ قسمت این و اون بودتیر نگاهت ، واسه من ، مه شکنیه گونی عیب بودی ولی چو ترمه
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
وقتی نمیرسی به هیچ آرزووقتی باهر خاطره شی زیر و رووقتی توو پاییزی ، گلات پرپرهزیر پاهاتن همه ، بی رنگ و بویه کفترم میتونه جرات کنهبا نوک بگیره تو رو از تار ِ مووقتی که شادی ، انگاری حسوداچشم ندارن ب
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
یه روز میای خونه ؛ ولی دیر شدهپر کشیده روح ؛ که تنم پیر شدهفکر نکنی فراری بود از اولاسیری بود که از قفس سیر شده حبیب اوجاری1398.7.18
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39
یه بار شده ؛ قول بده تا بمونی به گوش من قصه ی عشق بخونیخسته شده دلم از این پرش ها کفتر ِ جلد ِ قلبمو ؛ میشونی؟ حبیب اوجاری1393.10.14
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:39